نهضت امانی و زن افغان: گامهای نخستین در راه برابری و آگاهی
چکیده:
دهه امانی در تاریخ معاصر افغانستان، نه تنها بهعنوان دورهای از اصلاحات سیاسی و اداری، بلکه بهمثابه لحظهای سرنوشتساز در بازتعریف جایگاه زن در جامعه شناخته میشود. در این دوره، برای نخستینبار، مسئله زن بهگونهای آگاهانه و نظاممند وارد گفتمان عمومی گردید. این مقاله میکوشد با رویکردی مفهومی، تاریخی و تحلیلی، به بررسی نقش نهضت امانی در ارتقای آگاهی و حقوق زنان بپردازد و نشان دهد که چگونه این حرکت، علیرغم چالشها و مقاومتها، بنیانهای فکری برابری را در جامعه افغانستان پیریزی کرد.
مقدمه:
آغاز سده بیستم در افغانستان، با ظهور نسلی از رهبران و روشنفکران همراه بود که در پی گشودن افقهای تازه برای جامعه خود بودند. در میان آنان، امانالله خان بهعنوان شاهی جوان و جسور، پروژهای گسترده برای نوسازی کشور را آغاز کرد. در کنار او، ملکه ثریا طرزی، زنی آگاه، تحصیلکرده و پیشرو، نقشی بیبدیل در طرح و پیشبرد مسئله زن ایفا نمود. این دو، با نگاهی نو به جامعه، بر این باور بودند که پیشرفت واقعی بدون مشارکت فعال زنان ممکن نیست.
بدنه اصلی:
نهضت امانی، در بنیاد خود، تلاشی بود برای بازتعریف رابطه میان دولت، جامعه و فرد. در این چارچوب، زن نه بهعنوان موجودی حاشیهای، بلکه بهعنوان عضوی برابر در پیکره جامعه مورد توجه قرار گرفت. این تغییر نگرش، در زمانهای که ساختارهای سنتی و قبیلهای بر زندگی اجتماعی حاکم بود، گامی بزرگ و جسورانه محسوب میشد.
از منظر مفهومی، رویکرد امانی به مسئله زن، بر اصل «برابری انسانی» استوار بود. امانالله خان و ملکه ثریا، برخلاف بسیاری از دیدگاههای رایج زمان، معتقد بودند که طرح مسئله «تفاوت حقوق زن و مرد» خود ناشی از یک سوءتفاهم تاریخی و فرهنگی است. آنان تأکید میکردند که حقوق، بهعنوان امری انسانی، نمیتواند بر اساس جنسیت تقسیم شود. در این چارچوب، جمله معروف آنان که «حقوق زن و مرد را باید در کتابخانهها جستجو کرد»، بیانگر تأکید بر دانش، آگاهی و بازگشت به منابع عقلانی و دینی برای فهم درست حقوق انسانی بود.
در سطح عملی، این نگرش به مجموعهای از اصلاحات مشخص انجامید. یکی از مهمترین این اقدامات، توجه به آموزش زنان بود. برای نخستینبار، مکاتب دخترانه بهصورت رسمی تأسیس گردید و زمینه برای تحصیل زنان فراهم شد. این اقدام، نه تنها به افزایش سطح سواد در میان زنان انجامید، بلکه بهتدریج زمینهساز شکلگیری نسلی از زنان آگاه و فعال گردید.
ملکه ثریا، در این میان، نقشی نمادین و عملی ایفا میکرد. او نه تنها در سخن، بلکه در عمل نیز به دفاع از حقوق زنان میپرداخت. حضور فعال او در عرصههای عمومی، سخنرانیهایش در حمایت از آموزش زنان و تأکیدش بر ضرورت مشارکت آنان در زندگی اجتماعی، الهامبخش بسیاری از زنان افغان شد. او با شکستن برخی از قالبهای سنتی، نشان داد که زن میتواند همزمان با حفظ هویت فرهنگی، در عرصههای مختلف اجتماعی حضور فعال داشته باشد.
نهضت امانی همچنین کوشید تا با اصلاح برخی از رسوم و سنتهای محدودکننده، زمینه را برای آزادی بیشتر زنان فراهم سازد. مبارزه با ازدواجهای اجباری، تشویق به انتخاب آگاهانه همسر و تأکید بر کرامت انسانی زنان، از جمله این اقدامات بود. این اصلاحات، هرچند در آغاز با استقبال برخی از اقشار مواجه شد، اما بهتدریج با مقاومتهای جدی نیز روبهرو گردید.
از منظر تاریخی، باید توجه داشت که جامعه افغانستان در آن زمان، بهشدت متأثر از ساختارهای سنتی، قبیلهای و مذهبی بود. در چنین بستری، هرگونه تغییر در نقشهای جنسیتی، بهعنوان تهدیدی برای نظم موجود تلقی میشد. از اینرو، اصلاحات امانی در حوزه زنان، بیش از سایر حوزهها، با واکنشهای محافظهکارانه مواجه گردید.
با این حال، اهمیت نهضت امانی را نمیتوان صرفاً بر اساس موفقیت یا ناکامی کوتاهمدت آن سنجید. این نهضت، بیش از آنکه یک پروژه صرفاً سیاسی باشد، یک تحول فکری و فرهنگی بود. برای نخستینبار، این ایده بهصورت جدی مطرح شد که زن افغان، نه تنها حق آموزش و مشارکت اجتماعی دارد، بلکه حضور او برای پیشرفت جامعه ضروری است.
از منظر تحلیلی، میتوان گفت که نهضت امانی، نوعی «گسست معرفتی» در نگاه به زن ایجاد کرد. پیش از آن، زن عمدتاً در چارچوب نقشهای سنتی تعریف میشد، اما در این دوره، بهعنوان یک «سوژه اجتماعی» مطرح گردید. این تغییر، هرچند در کوتاهمدت با چالشهایی مواجه شد، اما در بلندمدت، تأثیرات عمیقی بر گفتمانهای بعدی گذاشت.
نکته مهم دیگر، پیوند میان اصلاحات زنان و پروژه کلی دولتسازی در دوره امانی است. امانالله خان بهخوبی دریافته بود که بدون نوسازی اجتماعی، نوسازی سیاسی و اقتصادی نیز به نتیجه نخواهد رسید. از اینرو، توجه به آموزش و حقوق زنان، بخشی جداییناپذیر از برنامه کلی او برای ساختن یک افغانستان مدرن و مستقل بود.
در این میان، نقش آگاهی و دانش، بهعنوان ابزار رهایی، برجسته میشود. تأکید شاه و ملکه بر «کتابخانه» بهعنوان محل جستجوی حقوق، نشاندهنده این باور است که رهایی واقعی، نه از طریق تقلید صرف، بلکه از راه فهم و آگاهی حاصل میشود. این دیدگاه، همچنان میتواند برای جامعه امروز افغانستان الهامبخش باشد.
نتیجهگیری:
نهضت امانی را میتوان بهعنوان نخستین تلاش جدی و نظاممند برای ارتقای جایگاه زن در افغانستان دانست. این نهضت، با تکیه بر اصول برابری، آگاهی و اصلاح، کوشید تا زن را از حاشیه به متن جامعه بیاورد. هرچند این تلاشها با موانع و مقاومتهای جدی مواجه شد و در نهایت، بهدلیل شرایط پیچیده داخلی و خارجی، بهطور کامل تحقق نیافت، اما تأثیرات آن در تاریخ فکری و اجتماعی افغانستان باقی ماند.
امروز، بازخوانی این دوره، نه از سر نوستالژی، بلکه برای درک ریشههای تلاش برای برابری و عدالت، اهمیت دارد. نهضت امانی به ما میآموزد که تغییرات عمیق اجتماعی، نیازمند جسارت فکری، اراده سیاسی و مشارکت آگاهانه همه اعضای جامعه است. در این میان، نقش زنان، نه بهعنوان مخاطب اصلاحات، بلکه بهعنوان کنشگران فعال، نقشی اساسی و تعیینکننده است.
بدینسان، میتوان گفت که نهضت امانی، هرچند در زمان خود ناتمام ماند، اما بذر آگاهی و برابری را در خاک جامعه افغانستان کاشت—بذری که همچنان میتواند در مسیر آینده این سرزمین به بار بنشیند.
نوشته داکتر خسرو یوسفزی بنیانگذار رهروان نهضت امانی
ناسیونالیسم افغانی: بازتعریف یک مفهوم در چارچوب انسانگرایی، شهروندی و دموکراسی
از: مهدیزاده کابلی
ناسیونالیسم، بهعنوان یکی از مفاهیم محوری اندیشهی سیاسی مدرن، همواره میان دو قطب متضاد در نوسان بوده است: از یکسو ناسیونالیسمهای مدنی، شهروندمحور و رهاییبخش، و از سوی دیگر ناسیونالیسمهای قومی، انحصارطلبانه و طردکننده و اقتدارگرا. در مورد افغانستان، این دوگانه نهتنها نظری، بلکه عمیقاً تاریخی و عینی است. از همینرو، هرگونه سخن گفتن از «ناسیونالیسم افغانی» بدون بازتعریف علمی و انتقادی آن، ناگزیر به بازتولید سوءتفاهمها، انحصارطلبیها و زخمهای تاریخی خواهد انجامید.
ناسیونالیسم افغانی، اگر بخواهد با معیارهای معاصر علوم انسانی و سیاسی همخوان باشد، نمیتواند بر بنیان قوم، زبان، مذهب، جنسیت یا منطقه استوار شود؛ زیرا چنین بنیانهایی ذاتاً انحصارگرا هستند و بهجای ملت، جماعتهای رقیب تولید میکنند. در چارچوب علمی، ناسیونالیسم افغانی تنها زمانی مشروعیت مفهومی و اخلاقی مییابد که بر پایهی شهروندی برابر و کرامت ذاتی انسان تعریف شود. در این معنا، «افغان» نه یک هویت نژادی یا فرهنگی خاص، بلکه یک هویت حقوقی–سیاسی است که از تعلق فرد به یک جامعهی سیاسی مشترک ناشی میشود.
در این تعریف، ملت افغانستان مجموعهای از شهروندان آزاد و برابر است که در چارچوب یک دولت–ملت، با پذیرش قانون مشترک و مشارکت در سرنوشت سیاسی، به یک «ما»ی سیاسی دست مییابند. این «ما» نه از طریق حذف تفاوتها، بلکه از راه بهرسمیت شناختن آنها شکل میگیرد. تنوع زبانی، فرهنگی، مذهبی و تاریخی افغانستان در این چارچوب نه تهدیدی برای وحدت ملی، بلکه شرط امکان آن است. ناسیونالیسم افغانیِ مدنی، وحدت را نتیجهی عدالت میداند، نه محصول اجبار یا یکسانسازی.
از منظر فلسفهی سیاسی، ناسیونالیسم افغانی باید بر اصل کرامت انسانی مبتنی باشد؛ اصلیکه در اسناد بنیادین حقوق بشـر و نیز در سنتهای انسانگرایانهی جهانی ریشه دارد. بر این اساس، دولت نه مالک ملت، بلکه خدمتگزار شهروندان است و مشروعیت خود را نه از تاریخ اسطورهای، نه از دین رسمی، و نه از قوم مسلط، بلکه از رضایت آگاهانهی شهروندان میگیرد. هرگونه تبعیض ساختاری یا حقوقی بر پایهی هویتهای پیشاسیاسی، نفی مستقیم این نوع ناسیونالیسم است.
در سطح سیاسی، ناسیونالیسم افغانی تنها در پیوند با دموکراسی واقعی معنا مییابد. دموکراسی در اینجا صرفاً بهمعنای سازوکارهای انتخاباتی نیست، بلکه شامل حاکمیت قانون، تفکیک قوا، پاسخگویی قدرت، آزادیهای بنیادین، گردش مسالمتآمیز قدرت و مشارکت واقعی همهی شهروندان در فرآیند تصمیمگیری است. ناسیونالیسمی که به تمرکز قدرت، تقدیس اقتدار یا حذف مخالفان بینجامد، حتی اگر بهنام «وحدت ملی» سخن بگوید، در عمل ضدملی است.
از حیث نسبت با دین، ناسیونالیسم افغانیِ مدنی مستلزم نوعی سکولاریسم حقوقی است؛ نه بهمعنای دینستیزی، بلکه بهمعنای بیطرفی دولت در برابر باورهای دینی. در جامعهای متکثر چون افغانستان، تنها دولتیکه خود را نمایندهی هیچ تفسیر خاص دینی نداند، میتواند ضامن همزیستی مسالمتآمیز و برابری شهروندان باشد. دین در این چارچوب، امری آزاد، شخصی و اجتماعی است، نه ابزار سلطهی سیاسی.
در بُعد جنسیتی، ناسیونالیسم افغانی بدون برابری کامل زنان و مردان اساساً ناقص است. حذف یا حاشیهراندن نیمی از جامعه، نهتنها نقض حقوق بشر، بلکه تضعیف بنیانهای ملت است. جامعهای که زنان را از آموزش، مشارکت سیاسی و حضور اجتماعی محروم میکند، در واقع آیندهی ملی خود را محروم میسازد.
از منظر تاریخی نیز، ناسیونالیسم افغانی نیازمند رویکردی انتقادی و علمی به گذشته است. تاریخ در این نگاه نه منبع تقدس، بلکه میدان شناخت و یادگیری است. پذیرش همزمان دستاوردها و خطاهای تاریخی، شرط بلوغ ملی است. اسطورهسازی از گذشته، اگرچه ممکن است احساسات هویتی تولید کند، اما در نهایت مانع فهم واقعیت و آشتی ملی میشود.
در نهایت، ناسیونالیسم افغانی در معنای مدرن و انسانی خود، پروژهای باز، آیندهمحور و اخلاقی است؛ پروژهای برای ساختن یک جامعهی سیاسیکه در آن، تعلق ملی با آزادی، عدالت با تنوع، و هویت با انسانبودن سازگار باشد. چنین ناسیونالیسمی نه در تقابل با جهان، بلکه در تعامل برابر با آن تعریف میشود و استقلال را نه در انزوا، بلکه در توان تصمیمگیری آزادانه و مسئولانه میبیند.
به این معنا، ناسیونالیسم افغانی نه بازگشت به گذشته، بلکه تلاشی آگاهانه برای ساختن آیندهای مشترک است؛ آیندهای که در آن افغانستان خانهی همهی شهروندانش باشد، بیهیچ استثنا
ملي شخصیت (سټه) چاته ویل کيږي او باید کومې ځانګړنې ولري؟
ملي شخصیت (سټه) چاته ویل کيږي او باید کومې ځانګړنې ولري؟
تر ټولو مهمه ځانګړنه د ملي شخصیت لپاره داده چې هغه باید نه د داخلي او یا بهرنی استخباراتي جاسوسو کړیو تر ولکې لاندی کار کړی وی او د قدرت د لاسته راوړلو لپاره د هیڅ یو بهرنی هیواد په دستور د خپلو خلکو وینې تویی کړی وی. د تاریخ په اوږدو کې داسی ډیر لږ کسان پیدا کيږي چې د خپل ژوند په اوږدو کې داسی سیاسي یا نظامي کړنې ترسره کړی وی چې د خپلو ټولو خلکو د ټولنیز ژوند د هوساینی او د داخلي او بهرنی استبدادي کړیو د خلاصون سبب ګرځیدلی وی او په دې توګه یې د تاریخ او یا ملت په ذهنونو کې ځای پیدا کړی وی . سیاسي او نظامي شخصیتونه او ملي یا مذهبي رهبران د تاریخ په اوږدو کې ډیرې اساسي او مهمې کړنی ترسره کړی او د تاريخي مسیر په بدلون کې اساسي نقش لوبولی . ځکه دوی د خپلو استعدادونو او رهبری قوت په کارولو سره د تاریخ مسیر ته تغیر ورکړی او ټولنه یې د هوسا ژوند او یا هم د تباهۍ او بربادۍ کندو ته سوق کړي. د ګران هیواد په معاصر تاریخ کې یعنی د افغانستان د مستقل دولت د تاسیس څخه وروسته چې د احمد شاه بابا لخوا يې اساس کیښودل شو د ګوتو په شمېر څو ملي شخصیتونه د هیواد په سیاسي تاریخ کی ځلیدلی چې هر یو د تاریخ په مختلفو دورو کې ځینې کارنامې ترسره کړی او له دې نړۍ څخه یې سترګی پټی کړی دی چې عبارت دی له
۱- احمد شاه دراني: د افغانستان بنسټ ایښودونکی چې په کال (۱۷۴۷) کې د افغانستان د دولت اساس او بنسټ یی کیښود او د افغانستان ملت ته یې یوه مشخص او لوی جغرافیایي قلمرو چې د نن ورځې څخه پراخه وه په برخه کړ. او افغانانو ته یې ملي حاکمیت او هویت وبخښل او خپله له دې فاني نړۍ څخه سترګې پټې کړی.
۲- غازي محمد اکبرخان : د افغان او انګلیس لمړنۍ جګړی قهرمان چې په ډیر زيرکتيا سره یې وکولای شو د انګلیس د سیاسي استازی مکناټن شومې او مردودې دسیسې خنثی کړې او په مخامخ جګړه کې يې هغه ته ماتې ورکړه او د انګریز اشغالګری قواوی يې دیته اړ کړې چې ترڅو د افغانستان څخه زر تر زره ووځي او د یوې اوونۍ په اوږدو کې د انګریزی قواوو ۱۶ زره جنګي عساکرو څخه صرف یو تن د داکتر برایدن په نوم هغه هم په ټپي حالت کې ځان د جلال اباد نظامي کمپ ته ورساوه تر څو خپلو بادارانو ته د خپل خونړی شکست خبر ورسوی.
۳- غازي ایوب خان : د میوند د جګړی فاتح په دوهمه جګړه کې د افغانانو او انګریزانو ترمنځ د افغاني قواوو د فوځ سر اعلی قومندان په صفت خپل زړورتیا په ډاګه کړې او د هلمند ولایت د میوند په دښته کې يې انګریزانو ته ماتی ورکړه، او بالاخره انګریزان دیته اړ شول تر څو د افغانستان څخه پښی سپکی کړی .
۴- غازي امان الله خان : دافغان خوځښت د ټولنی رهبر چې د افغانستان د سیاسي خپلواکی ګټلو لپاره د انګلیس قواوو په وړاندی د جګړی اعلان وکړ (۱۹۱۹م) چې د افغاني ځوانانو د سرښندنی په پايله کې انګلیسي قواوی د یوی میاشتی څخه وروسته د راولپنډي معاهدې لاسلیک ته غاړه کیښود او د افغانستان سیاسي خپلواکی یې په رسمیي ډول قبوله کړه.
۵- سردار محمد داود خان : لمړی وزیر ( ۱۹۵۳-۱۹۶۳م) او د هیواد لمړی جمهور ریس (۱۹۷۳-۱۹۷۸م) هم یو له ملي شخصیتونو څخه شمیرل کیږی چې د افغانستان د ترقي او پرمختګ لپاره نه ستړی کیدونکی هلی ځلی کړی دی . سربیره پدی داود خان یو زړور او باغروره شخصیت و چی د ثور د اوومې کودتا په مقابل کې (۳۰) ساعته جګړه وکړه او د خپل کلک عزم او ارادی له امله کودتاچیان ورته د تسلیمیدو وړاندیز وکړ اما داود خان په مقابل کې ورته وویل چی زه به هیڅکله کمونستانو ته تسلیم نشم . د داود خان دا کړنه ملت ته یو درس و چې باید هیڅکله هم څوک باطل ته تسلیم نشی . داود خان د خپل افغاني شهامت ،غرور او زړورتیا د ساتلو لپاره نه یوازی خپل ځان قربان کړ بلکه د خپل کورنۍ (۱۷) غړی نور هم د افغاني کلتور د ساتلو لپاره قرباني کړل . داودخان په نړیواله کچه هم د نورو دولتونو سره د افغاني شهامت او زړورتیا د فرهنګ له مخې اړیکې ساتلی چه ښه مثال یې د روسیې او پاکستان دولتونه دی چې هیڅکله هم د هغوی تر تاثیر لاندی رانغی او د خپل زړورتیا او افغاني غرور په درلودلو سره هیچاته د غلامي سر ټیت نکړ او تل هسکه غاړه ګرځیده.
د ملي شخصیتونو سربیره داسې نور محلي شخصیتونه او قهرمانان هم وجود لري چې د ملی شخصیتونو ترڅنګ یې د ګران هیواد د ازادي لپاره کلکه مبارزه کړې، باید د هغوی څخه هم یادونه وشی لکه میر مسجدي خان کوهستاني، عبدالله خان اچکزایي, امین الله خان لوګري , میر بچه خان کوهدامني, عبدالقادر خان اوپیاني, غازی محمد جان خان او غازي میر زمان خان کنړي او داسی نور ...
شمس حبیب
عوامل اصلی بحران درافغانستان
دوستان نهایت عالیقدر ومعزز میخواهم درادامه عوامل اصلی بحران درافغانستان وسپس راه های عملی جلوگیری وکاهش بحران رابه صورت روشن وقابل استفاده برای شرایط واقعی کشور بیان نمایم :
۱_ عوامل اصلی بحران درافغانستان
الف = عوامل سیاسی:
۱_ بی ثباتی حکومت وتغیرات پی هم قدرت ؛
۲_ نبود نظام سیاسی فراگیرکه همه اقوام وگروه ها راشامل کند ؛
۳_ فساداداری گسترده؛
۴_ دخالت ورقابت کشورهای منطقه وجهان درسیاست افغانستان
۵_ نبود قانون مداری وضعف نهادهای دولتی ؛
۶_ مداخله سیاسیون وقوم گرائی ها درمسایل داخلی کشور ؛
ب = عوامل امنیتی:
۱_ جنگ های طولانی وحضور گروه های مسلح غیرمسول؛
۲_ قاچاق اسلحه وموادمخدر؛
۳_ ضعف استخبارات ومدیریت مرزی ؛
۴_ تعصب های قومی ،زبانی، مذهبی عامل اساسی بحران درکشور ؛
ج = عوامل اقتصادی :
۱_ فقرشدید وبیکاری گسترده ؛
۲_ وابستگی به کمک های خارجی ؛
۳_ نبود صنعت واقتصاد تولیدی ؛
۴_ زیرساخت ها ضعیف( راه ها ،برق ،آب وتاسیسات )
۵_ فساد درپروژه ها ی اقتصادی ؛
د = عوامل اجتماعی _ فرهنگی :
۱_ پائین بودن سطح تعین وتربیه؛
۲_ مهاجرت های گسترده دسته جمعی وفردی ،فرارمغزها (سرمایه های انسانی )
۳_ خشونت های خانواده گی وتبعیض های سنتی ؛
۴_ نبود فرهنگ گفتگو وحل مسالمتآمیز اختلافات ؛
هه _ عوامل تاریخی :
۱_ جنگ های داخلی پی درپی وملوک الطوافی دهه ها قبل ؛
۲_ میراث بی اعتمادی بین گروه ها
۳_ تقسیمات قومی وساختارهای سنتی قدرت به زورگویان ؛
پس راه جلوگیری وحل بحران چیست ؟
الف _ راهکارهای سیاسی:
۱_ ایجاد یک حکومت فراگیر ومشارکت ملی ؛
۲ _ تقویت حاکمیت قانون واستقلال نهادهای قضائی
۳_ مبارزه جدی بافساد اداری ،شفافیت درقراردادها ،دیجیتالی سازی خدمات ؛
ب _ راهکارهای امنیتی:
۱ _ خنثی سازی گروه های تروريستي باهمکاری منطقو ای ؛
۲_ کنترول مرز ها وجلوگیری ازقاچاق اسلحه وموادمخدر ؛
۳_ احداث بند ها ،راه ها،برق وسیستم آبیاری ؛
۴_ افزايش صادرات ( میوه خشک ،معادن ،سنگ های قیمتی )
۵_ جلوگیری از فرارمغزها باحمایت ازمتخصصان ؛
د _ راهکارهای اجتماعی _ فرهنگی
۱_ تقویت سیستم تعلیم وتربیه وسوادآموزی ؛
۲_ ترویج فرهنگ گفتگو وکاهش تعصب ها ؛
۳_ حمایت اززنان وجوانان درتصمیم گیری ؛
۴_ رسانه های مسولانه برای بالا بردن آگاهی مردم ؛
هه _ راهکارهای اداری ومدیریتی:
۱_ دیجیتالی سازی ادارات برای کاهش فساد ؛
۲_اصلاح ساختار حکومتداری محلی ؛
۳_ شفافیت درهزینه بودجه ومنابع مالی
جمع بندی کوتاه پیرامون موضوع:
====================
بحران افغاستان نتیجه ترکیب عوامل سیاسی ،امنیتی ، اقتصادی ،
اجتماعی وخارجی است ؟
برای جلوگیری ازبحران حکومتداری خوب ،امنیت، اقتصادتولید ی ،مشارکت مالی وآموزش عناصر کلیدی اند . که دراین راستا اتحاد ،اتفاق، همدیگر پذیری، خودگزری هرافغان بااحساس وباوجدان رامیطلبد درغیرآن هیچگاه کشور های شامل قضایای افغانستان نمیگذارد تا کشور ما آباد ،مردم ما آرام وپیش، زنان ودختران مظلوم وبی دفاع کشور اززیریوغ اسارت ومردسالاری بیرون آمده به تحصیلات وکاردرجامعه ادامه دهد ،عوامل متذکره هوشیاری ،درایت ویکپارچگی مردم شريف این وطن رامیخواهد بیاید ازتفکر ،درایت ،حوصله مندی ،پذیرفتن یکدیگر به عنوان برادر که دریک خانه مشترک بنام افغانستان زندگی میکنید استفاده نماید ،کودرت ها ،کینه توزی ها ،تعصبات قومی ،مذهبی ،گروهی راکنار بگذارید با صمیمیت، اخوت اسلامی وبرادری درکنارهم قراربیگرید تاتوانسته باشیم برای اجنبی ها ودشنمان سوگند خورده این مرزبوم درس عبرت بدهیم
( پیروز ی ما دراتحاد مااست )
درغیرآن ( هرکله وبرخیال ) باعث نابودی فروپاشی وتباهی ماست
نمیتوانیم بااین طرزتفکر وطن خود را آباد ،آزاد نمایم :
موفقیت تک تک شما راازخداوندمتعال استدعامینمایم
منتظرنظریات عالمانه وارزشمند شماهستم
ومن الله توفیق
ارادتمند شما
سلطانی